من خدا را دارم ...
حالتون که خوفه ؟؟؟ خوب خدارو شکر....ببخشید اگه چند وقته به وباتون سر نمی زنم و به روز نمی کنم. چند وقته حالم خوب نیست ...اصلا حال و حوصله ندارم خلاصه ببخشید...جبران می کنم فدای همتون فعلایه متن زیبا براتون میزارم تا بعد ....نظر یادتون نره !!!!!! فدای آبجیا و داداشیای گلم ****************************** يك روح بي پروا و سرگرداني از آتش بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیده ام و بیشتر از آنچه باور کنی قلبم را شکسته اند اما تو،اما تو نه خیانت کردی و نه قلبم را شکستی تو جگرم را آتش زدی،زبانم می گوید زبانم می گوید:به امید روزی که روزگارت سیاه تر از پر کلاغ،تیره تر از غروب و غمگین تر از غم جدایی باشد اما دلم می گوید به امید روزی که آشیانت بالاتر از آشیان عقاب چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت بر لبانت لبخند و صدهزار پری کنیزت باش ممنون بابت نظرای قشنگتون . واقعا خوشحالم کردید امروز چند غزل دیگه از رضا معتمد براتون میزارم حالشو ببرید نظر یادتون نره . می خوام بترکونیدا برید ادامه مطلب فداااااااااااااااااااااای همتون سلام به دوستای گلم ممنونم که اومدید و تولدمو تبریک گفتید واقعا خوش حالم کردید نشد شعرای خودمو بزارم ولی دو تا غزل از کتاب« از حسرت لیلی » از شاعر بوشهری « رضا معتمد » گذاشتم . خودم که خیلی دوسشون دارم و امیدوارم شما هم خوشتون بیاد . اگه خوشتون اومد بقیه ی شعراشم میزارم ! شعر خوشگل زیاد داره ! نظر یادتون نره !!!!!!!!!!! سلام به همه ی دوستای گلم حالتون که خوبه .... خوب خدا رو شکر می دونید امروز چه روزیه ؟؟؟؟!!! امروز تولد عاطفه خانمه ( خودمو می گم ) تولد تولد تولدم مبارک ایشا الله هزار ساله شم دست نوحو از پشت ببندم حالا همه با هم دست دست ... حالا قر قر قر !!! یه داستان قشنگ و در عین حال غم انگیز خوندم دوست داشتم برای شما هم بزارم . حتما حتما بخونید ! دوستووووووووووووووووووووووووووون دارررررررررررررررررم حالتون که خوبه ؟؟؟!!!! خوب خدارو شکر ! می خوام از این به بعد هر شعر یا داستانی میزارم مال خودم باشه !!! بالاخره شما هم یا خوشتون میاد یا نمیاد . نباید بزارم استعدادام شکوفا نشه !!!!!!!! هر انتقادی دارید و نظراتون بهم بگید . نظر یادتون نره دیگه نمی خوام یه لحظه هم حتی تو رو ببینم نمی دونم چرا تو خوابمم همش تو رو می بینم نمی دونم چرا نمی شه تو رو از یاد ببرم بی خیال عشقت بشم و از زندگی دل بکنم نمی دونم چرا نمیشه یاد چشمات نباشم یاد اون نگاه سرد و بی ریات نباشم یاد اون شبایی که به خاطرت بیدار بودم اشکای سردمم مهمون گونه هام بودن اون شبایی که فقط گریه می کردم واسه دل تنگی چشمات تا سحر ناله می کردم سلام به همه ی دوستای گل و دوست داشتنی ! امروز چند تا شعر و عکس خوشمل گذاشتم !!!!! نظر یادتو ن نره !!!!!!!!! بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق دیوانه که بودم . در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید . باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید . یادم آید که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت میخانه گشتیم . ساعتی بر لب آن جوی نشستیم ، تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همه محو تماشای نگاهت . آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام . خوشه ی ماه فروریخته در آب ، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب . شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ . هر چه شکفتم تو ندیدی مرا رفتی و افسوس نچیدی مرا دامن خود را متکان ای عزیز این منم ای دوست به خاکم نریز وای مرا ساده سپردی به باد حیف که نشناخته بردی زیاد![]()
![]()
****************************
دیگر نخواب كوروش، داراجهان ندارد،سارا زبان ندارد، رستم دراين هياهو، گرزگران ندارد،
روزوداع خورشيد، زاينده رودخشكيد،زيرا دل سپاهان،نقش جهان ندارد،برنام پارس دريا،نامي دگرنهادند،گويي كه آرش ما،تيروكمان ندارد،
درياي مازني ها، بركام ديگران شد، دارا كجاي كاري؟ دزدان سرزمينت، بر بيستون نوشتند، اينجاخدا ندارد!
هرگزنخواب كوروش،...اي مهرآريايي بي نام تووطن نيز، نام ونشان ندارد
شعر های عاشقانه فروغ فرخزاد و حمید مصدق براي يكديگر
دو شعر عاشقانه از اين دو شاعر نامي كه شعرهايي عاشقانه براي هم و در جواب همديگر مينوشتند
شعر زیبای حمید مصدق
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
جواب زیبای فروغ فرخ زادمن به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

![]()


![]()
ببخشید دیر به دیر آ می کنم یه خورده مشکل دارم !
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
دوستووووووووووووووون داااااااااااااااااارم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |


